مسعود بختیاری -4

بهمن علاءالدین (متخلص به مسعود بختیاری) خواننده، ترانه سرا و آهنگساز مشهور بختیاری روز “بیستم مهرماه سال ۱۳۱۹ در شهرستان” مسجدسلیمان” و در خانواده ای پرجمعیت، سنتی و با فرهنگ از تیره ” زیلایی” در طایفه” بهداروند” از ایل” هفت لنگ ” بختیاری متولد شد. پدر وی “میرزا محمد کریم” ، مردی صاحب سواد وفرهنگ، مومن و متدین، روشن ضمیر و نیکو سرشت بود که به ادامه تحصیل و آموزش فرزندان خود بسیار علاقمند بود و مادرش “حاجیه لیمو خانم” زنی پاکدامن و مادری مهربان بود که از صدایی خوب و سیرتی نیکو برخوردار و در تادیب و تربیت فرزندان خود بسیار کوشا و مراقب بود.
بهمن علاءالدین در سال ۱۳۲۴بعلت تغییر محل خدمت پدرخود که در آنزمان در شرکت نفت مسجد سلیمان مشغول خدمت بود، به همراه خانواده به” لالی” نقل مکان نمود و در سال۱۳۲۸ که اولین مدرسه ابتدایی بنام” دبستان فردوسی” در این شهر راه اندازی شد؛شروع به تحصیل نمود و سپس سالهای اول و دوم دبیر ستان را در “اَمبَل” و در “دبیرستان هنر” به پایان رساند و در سال ۱۳۳۶ و به دنبال باز نشسته شدن پدر از خدمت شرکت نفت ؛مجددا به مسجد سلیمان بازگشت و تا سال ۱۳۴۰در “دبیرستان امیر کبیر” این شهر دوره تحصیلات دبیرستانی خود را به پایان رساند. مسعود بختیاری
علاءالدین در مهر ماه سال۱۳۴۱ در” سپاه دانش” به خدمت نظام وظیفه درآمد ودر دیماه همین سال پس از پایان دوره آموزش اولیه خدمت، به “دهستان قیدار” از بخش سلطانیه شهرستان زنجان اعزام و اقدام به تاسیس اولین مدرسه ابتدایی در آنجا نمود. وی در تابستان ۱۳۴۲و در ادامه خدمت سپاه دانش به” دهستان تِمبی” از بخش ” قلعه تُل” منتقل و تا پایان خدمت سربازی و بعد از آن که بلافاصله به استخدام آموزش و پرورش در آمده بود، تا سال ۱۳۴۸ در آموزش و پرورش شهرستان های ” ایذه” و “باغملک” به خدمت خود ادامه داد.در سال ۱۳۴۸ به آموزش و پرورش ” اهواز” ودانشسرای مقدماتی این شهر منتقل و ضمن انجام ادامه خدمت،موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم ادبیات گردیده و سپس در مدرسه “ماندانا” ( شهید شجرات) بعنوان دبیر و ناظم به ادامه خدمت مشغول گشت و سرانجام در سال ۱۳۷۳ نیز به افتخار بازنشستگی نایل گردید.(۱)
بهمن علاءالدین خواندن آواز و سرودن ترانه را از همان سالهای دوران تحصیلات ابتدایی در “لالی” و به صورت غیرحرفه ای آغاز کرد و از سال ۱۳۵۰ با ارایه نخستین و جاودانه ترین اثر خود” دختر لچک ریالی”، دوره اول فعالیت حرفه ای خود را بطور رسمی با همکاری رادیو و تلویزیون اهواز ونفت ملی آبادان و اجرای کنسرت هایی در هفت تپه ،کرمان و ماهشهرآغاز کرد و با ورود خود به عرصه موسیقی، موسیقی بختیاری را وارد فاز جدیدی از تجربه خود نمود.(۲)
بهمن علاءالدین در سال ۱۳۷۹ به شهرستان” کرج” نقل مکان نمود و پس از طی یک دوره بیماری کلیوی وعمل جراحی مثانه در “صبحگاه روز جمعه، دوازدهم آبانماه ۱۳۸۵ “،در سن ۶۶ سالگی،به علت نارسایی قلبی در بیمارستان” کسری” جهانشهر این شهر دار فانی را وداع گفت. پیکر بهمن علا الدین علیرغم میل درونی خانواده ، بستگان و طایفه اش و با وجود درخواست های گسترده و اصرارهای فراوان همتباران و علاقمندانش، بنا به برخی دلایل و از جمله ضرورت انجام مشورت و بررسی های لازم به منظور انتخاب یک مکان مناسب در دیار پهناور ایل و تبار خود ، طی یک مراسم با شکوه،با حضور جمع کثیری از دوستان ،هوادارن،هنرمندان ملی و محلی و همتبارانش که سراسیمه از سراسر کشور خود را به کرج رسانده بودند و با اجرای برنامه های مختلف توسط فرهیختگان و هنرمندان کشور و بختیاری تبار و با بدرقه نوای ساز چپی محلی بختیاری به رسم بزرگان قوم خود،تشییع و درجوار تربت برخی از هنرمندان و فرهیختگان برجسته کشور نظیر استاد غلامحسین بنان ، حبیب اله بدیعی،مرتضی حنانه ،هوشنگ گلشیری ، احمد شاملو ، دلکش ،احمد عبادی،تقی ظهوری، پوران ،آغاسی ، قوامی ،احمد محمود(اعطاء)، وزیری،محمود مشرف(م .آزاد) و…. “بطور امانت” در “بقعه متبرکه امامزاده طاهر(ع) کرج” به خاک سپرده شد.
آثار وی در موسیقی بختیاری شامل:
ــ مال کنون
ــ هی جار
ــ تاراز
ــ برافتو
ــ آستاره
ــ بهیگ
ـــ ویر
و برخی آثار دیگر……

sharif.1-1

فرهنگ شریف در سال ۱۳۱۰ در شهرستان آمل استان مازندران به دنیا آمد
فرهنگ شریف نوازنده نامی تار از چهار سالگی تحت تاثیر آموزش موسیقی به وسیله پدرش و نیز رفت و آمد بزرگان موسیقی به منزل آنها خصوصا عبدالحسین خان شهنازی برادر حاج علی اکبرخان شهنازی، موسیقی را فرا گرفت. در سن دوازده سالگی نخستین تک نوازی خود را که به صورت زنده از رادیو پخش می‌شد با موفقیت اجرا کرد و به دنبال آن در اغلب برنامه‌های گل‌ها به عنوان تک نواز آواز، خوانندگان برنامه را همراهی می‌کرد.sharif.1-2
فرهنگ شریف در کارنامه هنری خود باخوانندگانی چون تاج، غلامحسین بنان، شجریان، محمودی خوانساری، ایرج و … هم نوازی داشته است و در چند فستیوال بین المللی از جمله فستیوال موسیقی برلین توانسته است ساز تار را به خوبی به جهانیان بشناسد. همنوازی وی با شجریان در آواز همایون از جمله به یادماندنی‌ترین آثار آوازی این استاد و شجریان به شمار می‌رود.

فرهنگ شریف چند سالی را در دانشگاه‌های مطرح آمریکا به امر آموزش موسیقی مشغول بود. او نخستین هم نوازی را با خوانندگانی چون محمودی خوانساری، شجریان، اکبر گلپایگانی داشت و نخستین تصنیف اکبر گلپایگانی از ساخته‌های اوست.

استاد فرهنگ شریف موفق به دریافت نشان درجه یک هنری معادل دکترا از دست آقای خاتمی رئیس جمهور وقت شد. فرهنگ شریف در جشنواره‌های مختلف موسیقی فجر هم به همراه سعید رودباری به اجرای دو نوازی پرداخت.

وی در نوازندگی سبکی ویژه خود را دارد که احساس خاص وی از جمله آنها است.
استاد فرهنگ شریف، نوازنده تار و استاد موسیقی ایران 17 شهريور 1395 در سن 85 درگذشت.

استاد حسین طاهر زاده -2

استاد سید حسین طاهر زاده
سید حسین طاهرزاده متولد ۱۲۶۱ اصفهان و درگذشته ۱۲ شهریور ۱۳۳۴ تهران ، خواننده موسیقی دستگاهی ایران بود.
حسین در سال ۱۲۷۸ خورشیدی به تهران آمد و با جهانگیر میرزا آشنا شد. جهانگیرمیرزا نوه حسام‌السلطنه و جوان خوش ذوقی بود که ویولن می‌نواخت و در منزلش یک دستگاه حافظ الاصوات (فونوگراف) داشت. سیدحسین طاهرزاده با همراهی ویولن حسام‌السلطنه برای اولین بار آثار آوازی خود را با این دستگاه ضبط کرد.
طاهرزاده در منزل حسام‌السلطنه با هنرمندان مشهوری چون میرزاحبیب سماع حضور (نوازنده بزرگ سنتور) و میرزا عبدالله (نوازنده برجسته تار) آشنا شد.
همچنین در منزل علی صفا ظهیرالدوله با درویش خان نوازنده مشهور تار آشنا شد و پس از آن سال‌ها دوست و همکار بودند. طاهرزاده در کنسرت‌های انجمن اخوت که به تشویق ظهیرالدوله تشکیل می‌شد شرکت کرد و غالباً عواید اینگونه کنسرت‌ها به امور خیریه و کمک به مستمندان اختصاص می‌یافت.استاد حسین طاهر زاده -1
در سال ۱۲۸۹ خورشیدی برای ضبط صفحه به همراه درویش خان (تار) و باقرخان رامشگر (کمانچه) و اسدالله خان (تار و سنتور)، حسین هنگ آفرین (ویولن) و رضا قلی خان (آواز) و حبیب‌الله شهردار (پیانو) به لندن رفت. این سفر از راه روسیه انجام گرفت و در بین راه گروه در شهر رشت توقف داشته و به تقاضای مجاهدان مشروطه سه شب به اجرای کنسرت پرداختند.
طاهرزاده یک بار هم به همراه درویش خان و باقرخان رامشگر و اقبال السلطان (آواز) و عبدالله دوامی (تصنیف و ضرب) برای ضبط صفحه گرامافون عازم تفلیس شد و آنها علاوه بر ضبط صفحه دو شب نیز در سالن تئاتر گرجستان کنسرت برگزار کردند. با فروش صفحات مذکور در ایران شهرت سیدحسین طاهرزاده افزایش یافت و به چهره‌ای شناخته شده در میان خوانندگان آن دوره تبدیل گشت.
طاهرزاده خوانندگی را شغل و پیشه خود نمی‌دانست، از این رو در دوران میانسالی و کهولت فقط در جمع دوستان به آواز خواندن می‌پرداخت. در سال‌های پایانی عمر چاپخانه‌ای به نام سپهر تأسیس کرد و به کار فرهنگی چاپ مشغول شد. سیدحسین طاهرزاده در همان سال‌ها عضو شورای عالی موسیقی رادیو بود.
سیدحسین طاهرزاده خواننده‌ای صاحب سبک بود که هم در اجرای قطعات آوازی و هم تصنیف‌ها و قطعات ضربی تبحر داشت. قمرالملوک وزیری، ادیب خوانساری و محمدرضا شجریان از سبک حسین طاهرزاده پیروی کرده‌اند.
وی در سال ۱۳۳۴ وفات یافت و در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
پس از انقلاب به همت استاد محمدرضا لطفی بخشی از آوازهای طاهرزاده با گروه شیدا بازسازی شد و در آلبوم به یاد طاهرزاده (با نام قدیمی چاووش ۱۰) باصدای صدیق تعریف انتشار یافت.
انتشار سی دی «پاسداشت از شیوه حسین طاهرزاده» به خوانندگی امیر اثنی عشری در سال ۱۳۹۰ اشاره کرد.

moshtagh alishah

در باره درویش مشتاق_علیشاه:

مشتاق علیشاه که نام اصلی‌اش میرزا محمد تربتی است، جوانی خوش سیما و برازنده و از مریدان شاه نعمت الله ولی بود که از اصفهان به کرمان کوچ کرد و در این شهر ساکن شد. او هنرمندی شوریده بود که هم شعر می‌سرود و هم سه تار را به مهارت می‌نواخت، و اصلا ً نام او با نام سه تار عجین است چرا که وی یک سیم به سیم‌های سه تار افزوده که به نام وی، «سیم مشتاق» نامیده می‌شود.

می‌گویند این درویش هنرمند روز‌ها روی پله‌های مسجد جامع کرمان می‌نشست و آیات قرآن را به همراه صوت مؤثر سه تار، ازبُن جان تلاوت می‌کرد و از این رو پس از مدتی مریدانی بسیار یافت که پر آوازه‌ترین آن‌ها ملا محمد تقی کرمانی، معروف به «مظفر علیشاه» بود. و این ملا محمد تقی کسی بود که ابتدا، در مخالفت با دراویش تعصب می‌ورزید، هرگز با آنان نمی‌نشست و حتا دیگران را هم از نشست و برخاست با آنان منع می‌کرد، اما به ناگهان از مریدان مشتاق شد و داستان آن از این قرار است که می‌گویند روزی یکی از بازاریان کرمان که روضه خوانی ِ سالانه داشت، علما ی شهر را به روضه فراخوانده بود و علما همه در رده‌ای خاص نشسته بودند و ملا محمد تقی هم در میان آنان بود. در این هنگام مشتاق علیشاه بی‌خبر وارد شد و در زاویه‌ای مقابل او نشست. هنگامی که سفره گستردند ملا محمد تقی دست به سفره دراز نکرد و به پیروی از او، دیگر علما هم دست نزدند. صاحب مجلس که مردی متدین بود، ناراحت شد و سبب را پرسید و در ضمن اشاره کرد که تمام مخارج سفره از کسب حلال به دست آمده و ذره‌ای ناحق در آن نیست.

ملامحمد تقی ضمن تأیید گفتهٔ میزبان، به مشتاق علیشاه اشاره کرد و گفت: «قرار نبود که درویش بر سر این سفره باشد و اکنون می‌بینیم که هست!»

مشتاق علیشاه با شنیدن این سخن نگاه نافذ و معنی داری به ملا محمد تقی انداخت و گفت: «حاجی، اگر سفرهٔ مولاست که درویش و غیر درویش ندارد!» پس آنگاه برخاسته، مجلس را ترک نمود. او رفت اما تأثیر آن نگاه در ملا محمد تقی به ژرفا باقی ماند، آنگونه که وی عبای خود را برداشت و در پی مشتاق روانه شد و در اول کوچهٔ «ماهانی» او را دید که بر سر گوری نشسته و سر در خویش فرو برده است. هرچه اصرار ورزید، درویش باز نگشت، اما از آن لحظه به بعد ملا محمد تقی دگرگون شد، شیدا و شیفته شد، دیوانهٔ عشق شد، تغییر مسلک داد، به راه عرفان افتاد، نام خود را به «مظفر علیشاه» گردانید و حتا دیوان شعر خود را نیز به نام مرشد خود «دیوان مشتاق» نامید.

اما از آن طرف هر چند که پیروان مشتاق رو به افزونی می‌گذاشتند، بر تعداد دشمنان او هم که در صدد قتلش بودند، اضافه می‌شدند که در صدر آنان ملا عبدالله نامی بود که مجتهد شهر بود و از همه گردنکش‌تر و خونی‌تر می‌نمود و هر دم درپی بهانه می‌گشت تا اینکه روز بیست و هفتم ماه رمضان ۱۲۰۶شمسی، هنگامی که بر منبر بود، مشتاق علیشاه وارد شد و در گوشه‌ای به عبادت مشغول گشت. ملا عبدالله چون شنیده بود که وی قرآن را با نوای سه تار تلاوت می‌کند، از‌‌ همان بالای منبر حکم به سنگسار کردن و قتل مشتاق علیشاه داد و خود پیش افتاد.

درویش را گرفتند و در مکانی که امروز شبستان مسجد جامع است، اما آن روز تلی بود به نام «تل خر فروشان» در گودال افکندند و به سنگ زدن پرداختند. یکی از مریدان مشتاق به نام جعفر خود را به روی او انداخت تا در امانش بدارد، اما به او نیز رحم نکردند و او هم کشته شد و ملا محمد تقی (مظفر علیشاه) زمانی رسید که کار از کار گذشته بود..، پس هنگامی که آن صحنهٔ ناگوار را دید گفت: «یک شهر، خون بهای مشتاق است.»

بعد از مرگ مشتاق، ملا عبدالله که بانی مرگ او بود به «ملا عبدالله سگو» معروف شد، چون هنگام مرگ زمانی که دید لب‌های مشتاق علیشاه هنوز تکان می‌خورد و «یاهو» می‌گوید، به او نزدیک شد و با لهجهٔ کرمانی گفت: «سگو هنوز هم یا هو می‌گویی؟» و عجیب اینکه این لقب آز آن به بعد بروی او و اقوامش ماند و مردم آن‌ها خاندان «عبد الله سگو» می‌نامیدند.

مدفن مشتاق علیشاه که از خلوص و صفای خاصی بهره دارد، در کرمان به «مشتاقیه» معروف و زیارتگاه رندان جهان است.

نی داوود -1

مرتضی نی‌داوود، نوازنده تار و ردیف دان در سال ۱۲۷۹در تهران به دنیا آمد. او ذوق آهنگسازی کم نظیری داشت
استعداد وی در موسیقی در همان اوان کودکی آشکار شد و پدرش «بالا خان» که خود اهل موسیقی بوده و با تار و تنبک آشنایی داشت، او را به درس آقا حسینقلی استاد تار برد.
مرتضی خان دو سال نزد آقا حسینقلی و سه سال نزد شاگرد برجسته او درویش خان ردیف موسیقی و تار نوازی را آموخت و موفق شد از دست درویش نشان «تبرزین طلایی»، را که تنها به شاگردان ممتاز داده می‌شد، دریافت کند.
نی‌داود در بیست سالگی به تأسیس کلاسی برای تدریس تار و ردیف موسیقی ایرانی اقدام کرد که بعدها پس از مرگ نابهنگام استادش درویش خان ادامه آموزش شاگردان استادش را نیز برعهده گرفت.
آشنایی او با قمرالملوک وزیری منجر به کشف یکی از بزرگ‌ترین استعدادهای آواز ایرانی می‌شود که در ادامه به همکاری آن دو انجامیده و قمر با آموختن از او بسیاری از ترانه‌های مشهور خود را اجرا کرد. بیشتر تصنیف‌ها و آوازهای قمر از سال ۱۳۰۳ به بعد با تار مرتضی خان نی‌داوود همراه بوده است.مرتضی خان نی داوود
از معروفترین تصانیفی که وی ساخت، تصنیف مرغ سحر بود که روی شعری از مرحوم بهار ساخته شد. این تصنیف نخستین بار توسط قمر الملوک وزیری خوانده و سپس بارها خوانندگانی چون، ملوک ضرابی،نادر گلچین، فرهاد و محمد رضا شجریان آن را بازخوانی کردند.
نی داوود پس از تأسیس رادیو مانند هنرمندان دیگری چون رضا محجوبی، علی اکبر شهنازی، حبیب سماعی، ابوالحسن صبا و موسی معروفی، به همکاری با رادیو پرداخت. او برای خوانندگان معروفی چون قمرالملوک وزیری، ملوک ضرابی، روح انگیز، ادیب خوانساری، جواد بدیع زاده و غلامحسین بنان تصنیف ساخته یا با آوازشان تار نواخته است.
وی در سال ۱۳۴۸ اقدام به اجرا و ضبط در حدود ۳۰۰ گوشه از ردیف موسیقی ایرانی نمود. وی در سال‌های پس از انقلاب نیز به فعالیت‌های موسیقی خود به صورت محدود ادامه داده و در همین سال‌ها پیش درآمد اصفهان را به شیوه‌ای نو برای ارکستر بزرگ تنظیم نمود که موسیقی اصلی سریال هزار دستان به حساب می‌آید.

مرتضی نی داوود، سال‌ها در خیابان فردوسی تهران مغازه الکتریکی داشت و در سال ۱۳۵۹ به آمریکا مهاجرت کرد.

وی در ۲ مرداد سال ۱۳۶۹ در سن نود سالگی درگذشت، زمانی که شجریان و گروه آوا اجرای سرو چمان را در آمریکا به صحنه بردند و برای نخستین بار تصنیف مرغ سحر را در این کشور خواندند.

از دیگر آثار شاخص نی داود می توان به تصنیف «شاه من، ماه من»،تصنیف« مرغ حق»،تصنیف «آتش دل» که استاد جلال تاج اصفهانی آن را خواند و بعدها هم علیرضا افتخاری بازخوانی‌اش کرد وپیش درآمد اصفهان اشاره کرد که مبنای کار آهنگسازی زنده‌یاد مرتضی حنانه در سریال هزاردستان به کارگردانی علی حاتمی شد.

برخی از ردیف نوازی های نی داود اخیرا از سوی مؤسسهٔ ماهور منتشر شده است.